يكي از بينندگان «بازتاب»، با فرستادن پيامي از رخدادي در استان ايلام خبر داده و گفته است: بنده پيشتر هم مطالبي از استان هميشه محروم ايلام خدمتتان فرستاده بودم که هيچگاه درج نشد و من هم آن را به حساب محروميت دوچندان استان گذاشتهام.
و اما ديروز در يکي از پمپ بنزينهاي ايلام با صحنهاي روبهرو شدم و ماجرا از اين قرار بود که پيرمردي را در آنجا ديدم که با دو ظرف20 ليتري خالي در دست، به هر رانندهاي التماس ميکرد که مقداري بنزين به او بدهند. او ميگفت: جان تنها پسرم در خطر است.
نميخواهم خيلي قضيه را رمانتيک و عاطفي کنم، براي همين، کوتاه و مختصر مينويسم. پس از پرسوجو از آن پيرمرد، متوجه شدم که پسرشان در بيمارستان بستري است و دکترها گفتهاند که بايد حتما به يکي از استانهاي مجهز بيمارستاني اعزام شود. در ايلام هم انتقال بيماران از طريق شرکتهاي خصوصي داراي آمبولانس، انجام ميشود. او ميگفت پس از مراجه براي آمبولانس، علاوه بر رقم هنگفتي که خواستند به من گفتهاند که تهيه بنزين آمبولانس هم به عهده خودت است و حالا من آمدهام براي اعزام پسرم از اين و آن بنزين بگيرم.
علت اينکه اين مطلب را مينويسم، نه محروميت اين استان و نه چيز ديگري است، بلکه آخرين جملهاي است که از پيرمرد شنيدم. او ميگفت: وقتي جنازه پسر شهيدم را از شاخ شميران آوردند، ته قلبم خشنود بودم که او را براي دفاع از وطن و شرفم دادهام، ولي اگر اين يکي را از دست بدهم، نميدانم چگونه خود را تسکين دهم و بگويم، چگونه در کشوري که روي نفت شناور است، به خاطر نبود بنزين براي آمبولانس، پسرم از دستم رفته است!