صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


نقدي بر اين نوشتار

۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۱۱:۲۹ تعداد بازديد: 2241 كد خبر: ۶۷۳۱۳

شهروز ابراهيمي

با عنايت به مطلب جناب آقاي دکتر سريع القلم تحت عنوان «چرا سطح رهبران در جهان رو به افول است» لازم ديدم که نوشتار زير را در نقد اين مطلب به رشته تحرير در بياورم.
لازم به ياد آوري است که اينجانب افتخار تلمذي در کلاس‌هاي درس جناب آقاي دکتر سريع القلم را سالهاي متمادي در مقاطع مختلف داشته و با توجه به آشنايي با چارچوب کلي گفتمان و نظريات ايشان که همواره بهره‌مند بوده‌ام، عمدتا با نظريات جناب آقاي دکتر موافقم و اميدوارم پيشاپيش اين نقد را به عنوان نقد شاگردشان بر استادشان با سعه صدر مورد پذيرش قرار داده و احيانا بر جسارت حقير قلم عفو بکشند.
با توجه به اينکه آقاي دکتر بسيار نقدپذير بوده و عادت بر اين داشته‌اند در سوالات امتحاني از دانشجويانشان بخواهند که نظريات ايشان را بي‌رحمانه مورد نقد قرار دهند، به همين خاطر از استاد محترم خودم استدعا دارم که موارد مخالفت اين نوشتار با ديدگاه‌هايشان را حمل بر بي‌احترامي نپنداشته و اجازه دهند که نوشتار ايشان را بي‌رحمانه مورد نقد قرار بدهم.

ابتدائا به ضرس قاطع مي‌پذيرم و موافقم که تعليم و تربيت خانوادگي بسيار حائز اهميت بوده و اثراتي که از پدر و مادر و کلا از خانواده بر بچه بخصوص در سنين کودکي انتقال يافته و چه بسا شخصيت فرد را تا آخر عمرش مي‌سازد و البته به اين هم اعتقاد دارم که يکي از زيباييهاي انسان و نيز خلقت اين است که انسانها (هر چند به طور نادر) قابل تغيير بوده و به قول پست مدرنيستها انسان همواره در حال «ساخته شدن» است. هر چند که ما هم تغييرات انقلابي را در افراد انساني همچون اجتماعات ديده‌ايم و بطور معمول بعد از تثبيت ويژگي‌هاي شخصيتي انسانها درهمان چارچوب کلي شخصيتي‌شان در يک فرايند تعديل و تغيير قرار مي‌گيرند و انسان تنها ويژگي متمايزشان از بقيه موجودات عالم همين است يعني هميشه «ساخته مي‌شود» و مثل ساير موجودات به يکباره ساخته نشده و بعد به حال خود رها نشده است(غريزه). اگر چه اين ساختگي به مرور زمان کمتر بوده ولي وقتي فرد بعد از يک دهه و يا دو دهه خود را با يک دهه قبل و يا دوهه قبل مورد مقايسه قرار بدهد آن وقت خواهد فهميد که چقدر تغيير يافته و لي چون تغييرات به مرور زمان صورت گرفته ما به اهميت آن تغيير پي نبرده‌ايم. هر کس مي‌تواند به بازانديشي ويژگيهاي شخصيتي خود در يک يا دو دهه گذشته خود بپردازدو وآن وقت مي‌تواند به اهميت تغييرات تدريجي و در طي زمان پي ببرد.

نخست يادآور شوم که در دنياي گذشته چون جوامع بسته بوده و افراد معدود قادر بودند به سمتهاي بالا چه در علم و چه در موارد ديگر برسند لذا افراد بزرگ و (در اين نوشتار،رهبران بزرگ) به عبارت خودمان بيشتر به چشم مي‌آمدند و بيشتر دنياي قهرمان پروري و قهرمان سازي بود ولي چون در دنياي امروز که جوامع بيشتر بازتر بوده لذا چون افراد بزرگ زياد هستند لذا کمتر به چشم مي‌آيند. ريتم سريع تغييرات در دنياي امروز نسبت به دنياي ديروز اين حقيقت را نشان مي‌دهد. دنياي امروز ديگر اسير معدود‌ انديشمندان و يا رهبران همچون افلاطون، بيسمارک، مارتين لوتر، وينستون چرچيل نيست. در دنياي امروز يک مجموعه همچنان که خود آقاي دکتر در پايان بحث خود (در قسمت جمع بندي) اشاره کرده‌اند. کار مي‌کنند.دنياي امروز را در همه حوزه‌ها يک مجموعه پيش مي‌برد که در درون آن مجموعه همه نوع افراد از با اصطلاح بي‌اصالت گرفته تا به اصطلاح با اصالت مشارکت دارند.

دنياي امروز دنياي ثانيه‌ها ست و شتاب حوادث چنان است که ديگر قهرمانان به مدت مديدي خود را بر تاريخ نمي‌توانند تحميل کنند.بسط علم و تکنولوژي اطلاعات و ارتباطات اين امکان را به خيليها داده که در رهبري و راهبري و مديريت نقش ايفا نمايند.اتفاقا آناني رهبري مي‌کنند که اصلا به چشم نمي‌آيند.قدرت ديگر در دست معدود رهبران همچون چرچيل و روزولت و کندي نيست. قدرت به قول فوکو در ريز بدنه‌هاي جامعه پخش و متکثر بوده و از دست به اصطلاح نجيب زادگان خارج گشته است.دنياي به اصطلاح نجيب زادگان که در اصل هيچ نجيب زادگي هم نداشته‌اند و تنها خود، به خود اصالت و نجابت داده بودند به تاريخ سپرده شده است.

ضمن اذعان به اهميت تعليم و تربيت خانوادگي که در بالا هم بدان اشاره کردم سوال اين است که آيا رابطه «کارآمدي» و «اصالت خانوادگي» که استاد محترم بدان پرداخته‌اند چيست؟ آيا همين که مي‌بينيم يک مديري، تصميم گيري و يا رهبري همين که در عرصه مديريت و سياست کارامد بوده پي به اين مي‌بريم که آن فرد از يک اصالت خانودگي برخوردار است ؟ ويا اينکه کسي که به اصطلاح داراي اصالت خانوادگي هست نتيجه منطقي وپيامد قهري آن کارامدي آن شخص است؟ آيا گاندي، ماندلا، آبراهام لينکن و امثال اينها داري اصالت خانوادگي بودند؟ (البته اصالت طبق معيارهاي آقاي دکتر سريع القلم)
اين سوال ما را به اين رهنمون کند که يک ديدگاه شالوده شکنانه نسبت به مفهوم «اصالت» داشته باشيم.اصالت چيست؟جناب آقاي دکتر سريع القلم چه چيزي را اصالت مي‌دانند؟ داشتن ثروت زياد؟ قدرت؟ سواد؟ شهرت خانودگي؟ يا چه چيزي؟

سوال اين است که آيا ما تک تک اين رهبران را يعني پيشينه خانوادگي و سوابقشان و ويژگيهاي شخصيتي شان را مطالعه کرده و به اين نتيجه رسيده‌ايم که بالفرض گورباچف يا کندي ازيک خانواده با اصالت بوده و نتيجتا کارامد بوده و يا اينکه شيراک و پوتين و بشار اسد از يک خاواده بي اصالت بوده و نتيجتا ناکارامد؟
دنياي امروز دنياي شالوده شکني اصالت و به عبارتي «اصالت شکني» است. و بي ترديد فراساختار گريان و يا پست مدرنيست‌ها هر کار ارزشمند ديگري هم که نکرده باشند اين کار ارزشمند را کرده‌اند که اسطوره‌زدايي و اصالت زدايي کنند. پديده‌ها و به تبع آن شخصيت‌ها هيچ اصالت ذاتي ندارند. دنياي فرا روايت‌ها و فرا شخصيت‌ها ديگر منسوخ شده است. تجربه تاريخي نشان مي‌دهد که اين اصالت نبوده که به فرد قدرت مي‌داده بلکه بر عکس اين قدرت بوده که به فرد اصالت مي‌داده و آن هم اصالت ساختگي و دروغين. کشف کتاب سينوهه به عنوان مثال ساختگي بودن اصالت فرعون‌ها را به خوبي به تصوير مي‌کشد. من اعتقاد دارم که اگر اصالت‌ها ذاتي بودند و حقيقت داشتند، هميشه بايد با اصالت باقي مي‌ماندند و در نتيجه نوع بشر هيچ وقت به شکوفايي و رشد و بالندگي نمي‌رسيد. کساني که با زور و حيله (شيران و روباهان موسکا و پاره تو) و ثروت و يا ساير اهرم‌ها به قدرت رسيده بودند براي خود اصالت تراشي کرده و سايرين را بي‌ريشه و بي‌اصالت و يا فاقد نجابت معرفي کرده‌اند که هيچ شايستگي نداشته و نبايد به هيچ جايي برسند. داستان انوشيروان با کفاش به خوبي بازتاب اين امر است. عروسي فيگاروي بومارشه که در سال 1784در پاريس به روي صحنه آمد، بازگوي اين مساله مي‌باشد. اين نمايشنامه رابطه «قدرت» با به اصطلاح «اصالت» و يا «ساختگي بودن اصالت‌ها» را به خوبي نشان مي‌دهد.

تک‌گويي معروفي که از سوي فيگارو وجود دارد به گونه‌اي نمايشي تاکيد دارد. چون فيگارو مرد جوان لايقي است که با فشار نظام اجتماعي مبتني بر امتياز، به گونه‌اي ناعادلانه از پيشرفت باز مانده است. همين که پرده باز مي‌شود، او مترصد است که مچ عروس خود و اربابش کنت آلماويوا (count almaviva) را در يک ميعادگاه بگيرد، نخستين باز‌انديشي‌هاي او درباره تلون‌هاي زنانه با شتاب به صورت يک حمله شديد به ارباب نجيب زاده‌اش درمي‌آيد. «چون شما ارباب بزرگ هستيد، خود را يک نابغه بزرگ مي‌پنداريد.... نجيب‌زادگي، مال، رتبه، مناصب؛ همه اينهاست که مردي را چنين مغرور مي‌سازد. اما شما چه کرده‌ايد که شايسته اين همه چيزهاي خوب باشيد؟ تنها رنج زاده شدن را بر خود هموار ساخته‌ايد».
اين نمايشنامه گوياي رساي آن به اصطلاح اصالتي است که احتمالا آقاي دکترسريع القلم در ذهن خود دارند.

البته منکر آن نيستم که در يک جامعه پوپوليستي، ممکن است کشتي‌گير و وزنه‌بردار و فوتباليست و بازيگر بخواهند از شهرت عوام فريبانه خود سوءاستفاده کرده و خود را به مناصبي برسانند که هيچ سنخيتي با آن مناصب نداشته باشند. متاسفانه اين وضعيت همچنانکه خود آقاي دکتر هم اشاره داشته‌اند، در کشورهاي کمتر توسعه يافته و به اصطلاح جهان سوم بيشتر نمود دارد. و حتي انتخاب شدن اين افراد هيچ ارتباطي به شايستگي و يا شراکت در رقابت آنها ندارد. ولي بايد گفت که لازم است در يک جامعه آزاد فرصت‌هاي برابر براي رقابت به همه داده شود تا معيارهاي شايستگي مورد ارزيابي قرار گيرد. و براي اينکه از مضرات دمکراسي کاسته شود، بايد شخص قبل از اينکه براي رقابت انتخاباتي در معرض ديد مردم قرار گيرد بويژه در يک جامعه پوپوليستي ابتدا پله‌هاي ترقي را در داخل حزب طي نموده و معيار صلاحيت و گزينش همين باشد تا از دستيابي به مناصب و قدرت بطور ناشايست و سوءاستفاده برخي در يک جامعه پوپوليستي جلوگيري شود.

دنياي امروز دنياي بسته‌اي نيست که در دست معدود افراد و شخصيت‌هاي به اصطلاح نجيب ـ که البته در اصل هيچ اصالتي نداشته‌اند و فقط خود، به خود بر چسب اصالت زده‌اند ـ باقي بماند. تا نيم قرن گذشته دنيا جنگ‌هاي ويرانگري را از اين افراد و شخصيت‌هاي به اصطلاح نجيب و داراي اصالت خانوادگي به خود ديده که زخم‌هاي آن هنوز ترميم نيافته است. اين آدم‌هاي به اصطلاح سير و نجيب به خاطر يک وجب خاک جنگ‌هاي خونيني را به راه‌انداخته‌اند و دست به چپاول و غارتگري زده و مواهب طبيعت را از به اصطلاح افراد و خانواده‌هاي بي اصالت دريغ داشته‌اند.

جمله معروفي هست از آبراهام لينکن که احتمالا در نظر آقاي دکتر سريع القلم بايد فاقد اصالت خانوادگي بوده باشند، ولي ايشان از موسسين آمريکا و از رهبران بزرگي هستند که خدمت بزرگي به ملت آمريکا و در نوشتن قانون استقلال آمريکا کرده‌اند.
در طي يک سخنراني در مجلس سناي آمريکا اين به اصطلاح نجيب زادگان و سناتورهاي حائز شرافت خانوادگي با کلمات بسيار توهين آميز آبراهام لينکن را به باد ناسزا گرفتند از جمله اينکه شما حق نداشتيد رئيس جمهور آمريکا مي‌شديد چون پدر شما يک کفاش بوده است. آبراهام لينکن که مرد بسيار خردمند و صبوري بوده، در مقابل اين توهين‌ها بيان مي‌کند که من افتخار مي‌کنم که پدرم کفاش بوده و افتخار مي‌کنم که پدرم کفش‌هايي که تعمير کرده هنوز هم شهرت دارند و من هم هنر کفاشي را از پدرم ياد گرفته ام و الان هم حاضرم هريک از کفش‌هاي شما را در اينجا تعمير کنم.

در نهايت اينکه به قول راجنيش اوشو عارف شهير هندي: «اين قدرت نيست که فساد مي‌آورد»، بلکه «اين آدمهاي فاسد هستند که جذب قدرت مي‌شوند»، «بديهي است که بدون قدرت نمي‌توانند چهره‌هاي واقعي خود را نشان دهند».


نظرات و پیشنهادها:
آدرس پست الکترونيکي :