صفحه اولآرشيوجستجوتماس با ماپيوندهاورزشيخبرنامه
 نسخه چاپي خبر  ارسال به دوستان   iran web hosting & web design


دكتر محمود سريع‌القلم

۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۱۱:۱۲ تعداد بازديد: 11720 كد خبر: ۶۷۲۲۱

*استاد دانشگاه شهيد بهشتي

انتخاب «ساركوزي» به سمت رئيس‌جمهوري فرانسه، يك نكته مهم تاريخي را مطرح مي‌كند: ميتران‌ها، پمپيدوها و دوگل‌هاي فرانسه كجايند؟ در مقام مقايسه با اين غول‌هاي سياسي، هيچ كدام از رقباي ساركوزي، قابل توجه نبودند. آيا اين افول تنها در فرانسه قابل مشاهده است؟ چرا انسان‌هاي بزرگ، چه به معناي فكري و چه به مفهوم اخلاقي آن، ديگر در صحنه سياسي ظهور نمي‌كنند؟ چرا سطح سياستمداران اين قدر افول كرده است؟ چرا هنرپيشگي در سياست جايگاه ويژه‌اي به خود گرفته است؟

اين سياستمداران را با پيشينيان آنان مقايسه كنيد: «پوتين» با «گورباچف»؛ «احمد بداوي» با «ماهاتير محمد»؛ «جيانگ زِمين» با «دنگ‌شائوپينگ»؛ «جورج بوش» با «جان اف كندي»؛ «ژاك شيراك» با «شارل دوگل»؛ «توني بلر» با «وينستون چرچيل»؛ «شيزو آبه» با «كويزومي» و حتي «بشار اسد» با پدرش «حافظ اسد». با هر شاخصي كه بخواهيم بسنجيم، سياستمداران فعلي جهان فاصله قابل توجهي با پيشينيان خود دارند. شايد بتوان چهار دليل را براي اين افول سياستمداري در سطح جهان مطرح كرد:

1)اصالت خانوادگي سياستمداران كمرنگ شده است. جان‌ اف كندي به رياست‌جمهوري نرسيد بلكه سمت رياست‌جمهوري با نام و خانواده او مزين گشت. كندي از خانواده‌اي قديمي و صاحب فرهنگ و علاقه‌مند به سياست بود و تجربيات چند نسل از سياستمداران و صنعت‌گران در يك خانواده جمع شده بود. اين سنت در اغلب كشورها مانند فرانسه، آلمان، اتريش و بعضي كشورهاي عربي مانند عراق و مصر هم بوده است. در قديم، هر دو حرفه سياست و تجارت نيازمند وقار، اخلاق، خويشتنداري، درستي و درايت بود زيرا افراد صرفا با كتاب خواندن و مدرك گرفتن، توانا و فهيم نمي‌شوند. روانشناسان علوم تربيتي اعتقاد دارند كه شخصيت پدر، مادر و اطرافيان يك فرد تا پيش از سيزده سالگي به يك فرد منتقل مي‌شود.

درواقع ريشه تربيت، درايت و متانت كلام، عمدتا به خانواده مربوط مي‌شود. خاطرم هست در اوايل دهه 1370 با جمعي خدمت يكي از عرفاي بزرگ شيعه در قم رسيده بوديم. ايشان نزديك به 45 دقيقه از گذشته خانوادگي و ويژگي‌هاي پدر و مادر جمع حاضر سؤال كردند و سپس وارد بحث شدند. مدرك، سمت و ظواهر براي ايشان حكم ثانوي را داشت. در سياست امروز جهان، هر فردي با هر گذشته‌اي مي‌تواند به هر سمتي برسد. در گذشته كارت شناسايي سياستمداران در اروپا، تركيه و كشورهاي عربي، خانواده آنها بود زيرا همه از طريق خانواده به سطح و كيفيت آن فرد پي مي‌بردند. اين‌كه در سياست امروز جهان اين‌قدر دروغ، وارونه جلوه دادن حقايق و عوام‌فريبي رواج پيدا كرده است، شايد تا اندازه‌ قابل توجهي به بي‌ريشه بودن سياستمداران مربوط باشد زيرا اولين مكاني كه فرد، دروغ گفتن را مي‌آموزد و فريب را با تدبير اشتباه مي‌گيرد، در نهاد خانواده است. اين‌كه در جهان امروز در ميان سياستمداران و مسئولان بانك‌ها، شركت‌ها و وزارتخانه‌ها اين‌قدر فساد مالي رونق دارد و افراد با هر روشي، حاضرند درآمد خود را افزايش دهند و سمت خود را حفظ كنند، شايد به از ميان رفتن اثرات تربيتي خانواده‌ها مربوط باشد. اگر به مبارزات انتخاباتي در بسياري از كشورها توجه كنيم، درمي‌يابيم نامزدها براي آن‌كه بتوانند رأي مردم را جلب كنند، به هر روش و تاكتيكي متوسل مي‌شوند در حالي كه سياستمداران اصيل، حريم مي‌شناسند. عموم بزرگان سياست در تاريخ، دوره‌هاي طولاني بلوغ فكري و الگوهاي تربيتي داشته‌اند. در سياست امروز، توانايي نمايش، مهم‌تر از توانايي فكري و اصالت خانوادگي شده است.

2) نقش گروه‌ها و افراد مرجع در شكل‌دهي ديدگاه‌هاي شهروندان رو به كاهش است. در گذشته، نظر و يا نگرش افراد صاحب منزلت اجتماعي و اخلاقي براي بسياري از آحاد مردم، حجت بود زيرا قضاوت اين افراد از پشتوانه‌هاي فكري و تجربي و آينده‌نگري برخوردار بود اما امروز نظرات يا تمايلات سياسي پاپ واتيكان، هدايت‌گر جامعه كاتوليك چه در اروپا و چه در آمريكاي لاتين هم نيست. براي نزديك به سي سال در طول جنگ سرد، «والتر كرانكايت»، اخبار يكي از شبكه‌هاي مهم تلويزيوني آمريكا را ساعت 7 شب براي نزديك به صد ميليون نفر ارايه مي‌داد. او به اندازه‌اي در ميان مردم، اعتبار كسب كرده بود كه ديدگاه‌هاي غيرمستقيم او در مورد نامزدهاي انتخاباتي بر مخاطبان اثر مي‌گذاشت. امروزه ظاهر كسي كه اخبار را مي‌گويد، مهم‌تر از ديدگاه‌هاي اوست.

زماني «ريمون آرون» استاد برجسته علم روابط بين‌الملل فرانسه، بر اعماق فكري طيف وسيعي از جامعه فرانسه اثر مي‌گذاشت. امروز فرانسه، ريمون آرون ندارد. سابق به اين، استاد دانشگاه منزلتي داشت و تمام زندگي او به درك، تحقيق، كتاب و تربيت دانشجو اختصاص داشت و اين نوع زندگي كردن، مورد احترام عامه مردم بوده و اعتماد به نظرات اساتيد دانشگاه و عاري بودن آنها از حوزه قدرت و منافع سياسي و پول غيردانشگاهي، موجب توجه خاص مردم به آنها و ديدگاه‌هاي آنان مي‌شد. اما تخصصي شدن علم و بازرگاني شدن دانشگاه‌ها، جايگاه «اساتيد مسلط و اثرگذار» بر جامعه را تقليل داده است. حتي در كشور ما، صدها مدير و شخصيت سياسي سعي مي‌كنند به دانشگاه «سر بزنند» و ارتباط خود را با دانشگاه‌ها حفظ كنند و بعضا با مراقبت مأموران حفاظتي، «تدريس» كنند. استاد دانشگاه كسي است كه فكر توليد مي‌كند. مجهولات را كشف مي‌كند و بر جامعه اثر مي‌گذارد. نخبه دانشگاهي نمي‌تواند هم سمت سياسي داشته باشد و هم در حوزه انديشه اثرگذار باشد. جنس قدرت، منافع است و ماهيت دانشگاهي‌، آزادگي در انديشه.

اين دو مقوله را اصالتا نمي‌توان در يك جا جمع كرد. به همين دليل، حوزه انديشه و حوزه قدرت در دنياي جديد، حداقل متداخل شده است. انديشه نويسندگان، محققان، هنرمندان و رسانه‌ها مانند گذشته از استقلال كافي برخوردار نيست و عامه مردم با سنسورهاي روحي و وجداني كه دارند، اين مسئله را درك مي‌كنند.

 3) تبليغات، جايگزين برنامه شده است. در جهان امروز، رسانه‌ها مهم‌ترين نقش را در شكل‌‌گيري افكار و ديدگاه‌هاي مردم بر عهده گرفته‌اند. با توجه به اين‌كه بيشتر شهروندان در كشورهاي مختلف، مشغول كار و فعاليت هستند و فشارهاي شغلي و اجتماعي، فرصت درك عميق مسائل سياسي را به آنها نمي‌دهد، فضاي تبليغاتي رسانه‌هاي تصويري و غيرتصويري در تحليل‌هاي چند دقيقه‌اي از موضوعات و شخصيت سياستمداران، «چهره» مي‌سازند و تصوير ايجاد مي‌كنند. زندگي ماشيني و پيگيري اخبار از طريق تلفن همراه، فرصت تجزيه و تحليل چندوجهي از پديده‌هاي سياسي و سياستمداران را نمي‌دهد. اين مهم نيست يك سياستمدار از استدلال و برنامه برخوردار باشد، بلكه هر كسي كه بهتر در رسانه‌ها نمايش دهد، مي‌تواند در چند دقيقه‌اي كه وارد ذهن شهروندان پرمشغله مي‌شود، اثرات خود را بگذارد. در تأثير نقش تصويري رسانه‌ها حتي گفته مي‌شود در سال 1961 و زماني كه تلويزيون سياه و سفيد بود، در مناظره تلويزيوني ميان نيكسون و جان اف كندي، اغلب مردم به كندي تمايل پيدا كردند زيرا او شاداب‌تر به نظر مي‌رسيد و با آرامش عجيبي بحث مي‌كرد در حالي كه نيكسون پس از يك عمل جراحي در اين مناظره شركت كرده بود. اصولا ابعاد بصري در حوزه سياست، قوي‌تر از ابعاد فكري و استدلالي كار مي‌كنند. روش‌هاي تبليغاتي، استفاده بهينه از نمادها و تأكيد بر حساسيت‌‌هاي مردم، اثرات بيشتري نسبت به پيچيدگي فكري و استدلالي و برنامه‌اي بر داوري رأي دهندگان مي‌گذارد. از اين رو، سياستمداراني كه توانايي تسخير رسانه‌ها را دارند، مي‌توانند رأي بيشتري جمع كنند. بي دليل نيست كه يكي از استوانه‌هاي نظري و عملي سياست، روانشناسي است. در روانشناسي كشورهاي شرقي، سياستمدار بايد متواضع باشد ولي در فرهنگ غرب، مدير و سياستمدار بايد كارآمدي خود را به نمايش گذارد و از طريق كلام و رفتار و واكنش‌هاي غيركلامي، توانمندي‌هاي خود را در ذهن و قلب مخاطب حك كند.

نتيجه مطالعات مقايسه‌اي در كشورهاي مختلف معرف اين واقعيت است كه غلظتي از هنرپيشگي (البته به همراه عوامل ديگر) براي موفقيت در انتخابات ضروري است. شايد اگر امروز دوگل يا چرچيل يا ماهاتير محمد بخواهند نامزد سمت سياسي شوند، با توجه به روش‌هاي غيررسانه‌اي كه بدان عادت كرده بودند، نتوانند رأي پيروزي به دست آورند. در نهايت، متخصصين زيبايي، روانشناسي و ارتباطات نقش مهم‌تري در پيروزي نامزدها نسبت به اقتصاددانان و استراتژيست‌هاي سياسي پيدا كرده‌اند.

4) خواسته‌هاي رأي‌دهندگان، كوتاه‌مدت است. با توجه به رشد جمعيت و افزايش مسئوليت‌هاي فردي و رقابت در صحنه زندگي اجتماعي و حرفه‌اي، اكثر رأي‌دهندگان در پي نامزدهايي هستند كه بتوانند نيازهاي كوتاه‌مدت رفاهي و اجتماعي آنها را برآورده كنند. زندگي جديد و ديجيتالي باعث افزايش خواسته‌هاي مقطعي شده است. انسان‌ها حوصله ندارند ده يا بيست سال صبر كنند تا موردي به تحقق برسد. براي اكثريت جوامع، نگرش درازمدت به زندگي، اهميت خود را از دست داده است. هرچند اين مسئله از كشور به كشور فرق مي‌كند ولي حداقل در فضاهاي شهري و حرفه‌اي همه كشورها صدق مي‌كند. سياستمداران بزرگ گذشته در پي جهت‌دهي‌هاي كلان، ائتلاف‌هاي استراتژيك، تغيير ساختارها و شكل‌دهي به افكار نوين بودند. امروز در همه كشورها، نظام تصميم‌گيري به شدت چندوجهي شده و حالت اختاپوسي پيدا كرده است. نقش رسانه‌ها، افكار عمومي، گروه‌هاي فشار و منافع متضاد جريان‌هاي مختلف كلاف سردرگمي در نظام تصميم‌گيري كشورها ايجاد كرده است. سياستمداران بايد دائما در داد و ستد سياسي باشند تا بتوانند مشكلي را حل كنند و مسائل كشور خود را سامان بخشند.

جهان پيچيده امروز، فرصت كارهاي بزرگ را از سياستمداران گرفته است. به ندرت سياستمداري بتواند ساختارها را جابه‌جا كند يا روح جديدي در ساختارهاي موجود بدمد. براي راضي كردن رأي‌دهندگان و جلب اعتماد آنان در رأي مجدد به سياستمداران، نگاه كوتاه‌مدت به پديده‌ها افزايش پيدا كرده است. با اين تغييرات اجتماعي و سياسي، كارچاق‌كنان جاي سياستمداران باتدبير و انديشه، سير، باوقار و باشخصيت را در سراسر جهان گرفته‌اند. كافي است نوع برخورد گورباچف با منتقدين خود را با روش پوتين مقايسه كنيم.

در انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا در دهه‌هاي 70 و 80 ميلادي، درجه مدنيت به مراتب بالاتر از سال‌هاي بعد است. بنابراين، طيف خواسته‌هاي كوتاه‌مدت رأي‌دهندگان و كنترل و حفظ وضع موجود به جاي مديريت كلان، سطح سياستمداران را تنزل بخشيده است.

جمع‌بندي:
در عصر جهاني شدن، مديريت سياسي صرفا به توانايي افرادي محصور مي‌شود كه ظرفيت تسهيل كردن و تسريع كردن را داشته باشند. عصر نزاع‌هاي سياسي ـ فلسفي به پايان رسيده است. شهروندان علاقه‌مند شده‌اند كه قبوض برق، آب و تلفن خود را از طريق اينترنت پرداخت كنند و در كيف پول خود به جاي پول نقد، ده‌ها كارت اعتباري حمل كنند. رأي‌دهندگان مي‌خواهند هر خبر را در ده ثانيه بشنوند. زندگي مكانيكي و ديجيتال، فرصت فكر كردن و مقايسه كردن را كاهش داده است. انسان‌ها به شدت به آرامش و حتي تنهايي نياز پيدا كرده‌اند.

يكي از ماندگارترين سخنان در دهه‌هاي اخير، سخنان «مارگارت تاچر» است كه پس از انتخاب به نخست‌وزيري در پاسخ به اين پرسش كه هدف شما در دوران نخست‌وزيري چه خواهد بود، گفت: قصد من اين است كه الترناتيوهاي شهروندان انگلستان را افزايش دهم و فرصت‌هاي شغلي، تنوع بانك‌ها، شركت‌هاي بيمه، پارك‌ها، كالاها و حتي زمينه‌هاي رشد روحي و معنوي شخصي را گسترش دهم. هرچند چه در كشورهاي در حال توسعه و چه در كشورهاي صنعتي، سطح و كيفيت سياستمداران رو به افول است، اما يك تفاوت اساسي ميان اين دو گروه از كشورها وجود دارد: سياستمداران نازل در جهان سوم با خود تيم‌هاي مديريتي نازل نيز به همراه مي‌آورند، اما ساركوزي فرانسه و مركل آلمان، توانمندترين سياستمداران و مديران و مشاوران را به كار گماشته‌اند. اگر مقتضيات سياست ايجاب مي‌كند كه سياستمدار اصلي اين كشورها بيشتر تئاتر بازي كنند، اما زيرمجموعه عظيمي سرگرم حل و فصل مسائل و مشكلات است. در نتيجه، سياست در جهان امروز، كاري تخصصي و در عين حال گروهي شده است.

دن شائويينگ، دوگل، ماهاتير محمد و گورباچف، تضادهاي فلسفي كشورهاي خود را سامان بخشيدند. آنها سياستمداران تنومندي بودند كه چشم‌‌انداز را نه تنها تعريف، بلكه تسطيح كردند. سياستمداري در عصر جديد، حكم نرم‌افزاري را پيدا كرده است. در گذشته، حيات معقول، هم نياز به جاذبه داشت و هم محتاج دافعه بود. امروز، همه چيز جاذبه شده است و آنها و سيستم‌هايي كه ظرفيت انتقال از غريزه به عقلانيت را پيدا كرده‌اند متوجه‌اند كه حتي براي طرح و اجراي دافعه، بايد در ظرف‌ها و مدارهاي جاذبه فعال شد. هنر سياست امروز اين است كه در ميدان‌هاي جاذبه، با رقبا و منتقدين صلح كرد. دافعه، هنر نمي‌خواهد زيرا عين غريزه است. «فرانسوا ميتران» از سه رئيس‌جمهور فرانسه يعني دوگل، پمييدو و ژيسكاردستن شكست خورد تا شكست دادن را آموخت. او به مدت سي سال ظرافت‌هاي جاذبه را تمرين كرد.

در سياست جهان امروز، ديگر نيازي به گاندي‌ها و ماندلاها نيست. مسير زندگي بشريت مشخص شده است. سياستمداران متوسط و زير متوسط، مشكلات و بحران‌ها را مديريت مي‌كنند. غول‌هاي فكري و سياسي ديگر مانند گذشته، زمين براي بازي كردن ندارند. سياستمداري افول كرده است اما چرخه تاريخ نيازمند تراكم مجدد بحران است تا بار ديگر همه به سراغ سياستمداراني فراتر از قد و قامت زمان خود بروند.




  •   با توجه به نظر دکتر سریع القلم حتما فردی مثل امیر کبیر نیز نباید به صدرات عظمی ایران می رسید زیرا از خانواده متشخصی نبوده است یا رهبرانی مثل پاتریس لومومبا یا چه گوارا. بنظرم بحث اول آقای دکتر از مبانی ضعیف عقلی برخوردار است. آوردن مثال از فلان جلسه با فلان عالم عرفانی که نامش را نیز نیاورده اند نمی تواند این ادعای ایشان را تائید نماید زیرا باید شرایط زمانی و مکانی آن جلسه را دانست و بعد قضاوت کلی کرد.

  •   درک و نظریه جناب سریع القلم در خصوص تنزل سطح رهبران جهان و مجریان حکومت ها؛نقش خاستگاه اجتماعی و خانوادگی رهبران در تفکر و قدرت کلام و نفوذ کلمه آنان کاملا درست و بجا بوده و شاید بتوان گفت که شمول تاریخی و جغرافیایی دارد ولی ما از منظر "چه باید کرد" ؛ فعلا ضرورتی به برشمردن و تشریح مصداق های این نظریه ناب در نقاط دیگر نمی بینیم بلکه باید نگاهی غیرمحافظه کارانه به همین وضعیت دور و برخودمان بیندازیم و فکری برای آینده اندیشه ؛دانش ؛توسعه و سازندگی ؛ شئونات دینی و ملی و اجتماعی و سیاسی کشورمان بکنیم.شما اصلا وزن فکری و منزلت مسئولین امروز را با مسئولین اوایل انقلاب مقایسه بکنید ؛ آیا حرکت ما تکاملی بوده یا تنزلی ؟در حالیکه قبلا برخی حکام و سیاستمداران جبارجوامع اسلامی یا ایرانی بنا بضرورت و مصلحت حتی دارای تسلط فقهی بودند ؛ امروز برخی از حکام از ساده ترین مسائل دینی بی بهره اند.راستی در دوره جدید؛ ما شاهد ظهور چند مرجع تقلید قدسی مآب راهگشا بوده و هستیم ؟دانشگاههای ما چند شخصیت متفکر همچون حمید عنایت را در آغوش گرفته اند؟آیا مجریان سیاسی و قانونگذاران ما چند کتاب و نظریه سیاسی را مطالعه کرده اند تا بدانند که حفظ قدرت به چه عناصری بستگی دارد؟آیا می دانند که بدترین نوع حکومت ها حکومت عوام(به معنای بی بهره گان از علم) است ؟بدون هیچگونه سمباتی باید گفت که سخنان جناب سریع القلم جرقه های فکری نوینی در جامعه امروز ماست که بیش از هر کس باید دانشجویان ما روی آن تمرکز کنند وگرنه به امید فهمیدن مسببین این وضعیت نمی توان نشست .من از خدای متعال آرزو دارم که جان دکتر سریع القلم را از بینه الهی بهره مند ساخته و روزی سخنان ایشان تکمیل گردیده و به عنوان متون دانشگاهی نه تنها در ایران بلکه در دانشگاههای سایر کشورها نیز تدریس شود.

  •   با سلام خدمت همه اساتيد و دوستان عزيز به نظر من كليات مورد نظر اقاي دكتر درست است اما دغدغه ايشان از افول حوزه انديشه سنتي و نگاه نخبه گرايانه و رنگ باختن نقش اكادمي هاي افلاطوني يك پديده اني نيست كه با ذكر چند نام سياستمدار )دوگل زيسكاردستن كندي و...( بتوان به يك نتيجه عقلي و بعبارتي علمي رسيد دنياي كنوني دستخوش تغييرات بنيادين شده فيلسوفان يا پاپ هاي واتيكان نقش سنتي خود را بتدريج به سيستم هاي عاملي داده اند كه يك سياستمدار موفق الزاما بايد يك اپليكيشن موفق باشد به نكته ظريف ديگري اشاره كنم و اينكه به زودي شاهد پديده جديدي خواهيم بود اگر چه معتقدم اتفاق افتاده ولي نگراني از عواقب و مواجهه با ان موجب مي شود زياد بدان نپردازيم تغييرات بنياديني در حوزه ابزار و نرم افزار انديشه ديني و مذهبي در شرف پديدار شدن است اگر چه امروز قرا و انجيل و تورات را با فايلهاي الكترونيكي وارد بازار شده و انسان ازادانه مي تواند به سخنان پاپ گوش كرده يا نصايح اخلاقي يك عالم يا صوفي يا حتي با كليك سير و سلوك عرفاني كرده و مدارج عرفان را طي نمايد اما روشن است كه به اين ختم نشده و تازه اين سراغاز راه جديد است دين و دينداري مفهوم و معناي جديدي را پيدا خواهد كرد ديگر براي عالم شدن اطراق بيست ساله در حجره و محراب و ... نياز نيست مي توان با يك كليك مقابل پاپ اعتراف كرد يا با الارم حساب بانكي و مالي شخصي اتان خمس اموالتان را پرداخت كنيد نتيجه اينكه اين يك پديده جديد است موضوع اصلا سياسي نيست بايد خودمان را اماده كنيم بعيد نيست در دور بعدي انتخابات مجلس شوراي اسلامي بجاي يك فيلسوف يك هنرپيشه و بازيگر زمام امور را بدست بگيرد . (فتاحي)

  •    بنام خدا

    واقعا مقاله بسيار ارزشمندي بود. من خود بين سالهاي 1372-1368 در دانشگاه رشته علوم سياسي مي خواندم. فكر كنم سال 1370 درس روش تحقيق در علوم اجتماعي را با ايشان گذراندم. از آن موقع شيفته شخصيت ايشان شدم.
    يادم مي آيد ايشون در اولين جلسه درس روش تحقيق نكته اي را گفتند مبني بر اينكه من هيچ كاري را بدون تحقيق كامل انجام نمي دهم و اضافه كردند كه ظاهرا زماني كه يك فرزند داشته بودند براي اينكه تصميم به داشتن فرزند ديگري بگيرند يكسال تحقيق كرده بودند. آنهم تحقيق علمي و براساس علم روش تحقيق.
    متني بسيار ارزشمند و دقيق بود. اگرچه ممكن است بتوان پارامترهاي ديگري بر چهار فاكتور مورد اشاره در مقاله اضافه كرد اما نتيجه گيري مقاله بي نقص و كم نظير است.



  •   مطالب دكتر سريع القلم را كه مي خواندم به ياد سخني از علامه حسن زاده آملي افتادم كه مي فرمود : در يونان باستان بيماري بود كه آن را بوليموس مي ناميدند . كسي كه به اين بيماري مبتلا مي شد احساس سيري مي كرد و به اين خاطر هر روز لاغرتر مي شد ولي احساس سيري او بر طرف نمي شد و اين موضوع باعث مي شد كه او از فرط لاغري بميرد . ايشان مي فرمود در دنياي امروز مردم نسبت به مسائل ديني احساس اينچنيني پيدا كرده اند و به هيچ وجه نيازي به ياد گيري دين در خود احساس نمي كنند . و بسياري فكر مي كنند كه خودشان مي توانند به تنهايي راه خود را پيدا كنند .

  •   نوشته يي جالب است، و نكات بسياري را بر ميآورد كه سرشت دنياي "صنعت بطور اخص" را منعكس ميكنند. سياستمداران كوچك نشده اند، بلكه روند استقرار "جامعه اخص صنعتي" در حال فراگيريست. صنعت در روال معمول، مقداري ماشين، پيچ و مهره را در ذهن تداعي ميكند؛ اين در حقيقت نخستين خاطره ما از صنعت است كه با صنعت بدوي، يعني، "مكانيكي" شكل گرفته است. در حقيقت، ديدن نو با تعابير و ديدگاه جامعه و دوران مستهلك، از نظر تاريخي، با عنوان "باروكيسم" (از واژه باروك) شناخته شده است. ما امروز هنوز در مراحل مياني، و در برخي جهات، بسيار ابتدايي اين "باروكيسم" هستيم، با اينكه، در سطح تاريخي، "باروكيسم" با دو تجربه تاريخي بارز، انقلاب آمريكا و انقلاب اكتبر، به پايان رسيده است. آنچه ما شاهد آن هستيم، و در اين نوشته( و البته ، نه اجبارا، نويسنده)، به آن پرداخته شده است، و جوانبي از آن به نمايش درآمده است، اين واقعيت ميباشد كه ما وارد عصر صنعت به معني اخص آن شده ايم كه ويژگي بنيادي آن اينستكه زمين، نيروهاي طبيعت، با تفكر جانشين شده اند. اين اتفاق، در حقيقت، بمفهوم اينستكه صنعت ديگر فرهنگ خاص خود را بوجود آورده است – پايان فرهنگي كه قرنها (هزاران سال) استقرار داشته است، يعني، كشاورزي – دامداري.
    امروز" ما" بر همه چيز مستولي شده ايم – اوج اين توانايي جايي ايست كه، عملا، قادريم نوع خود رابا روند هاي "تكنولژيك" بسازيم.
    در اين چنين شرايطي، تعريف انسان نيز عوض ميشود، و بهمين ترتيب نيز، تمام روابط بين انسانها نيز دستخوش تغيير بنيادين ميشود. امروز ديگر مانند زمانيكه جامعه صنعتي هنوز مستقر نشده بود، احتياج به متفكر- فيلسوف نداريم؛ امروز ديگر متخصصين اين جامعه را ميخواهيم. با اين تفاوت كه متخصصين دوره بدوي صنعت ويژگيشان اين بود كه "هيچي نميدانستند، جز يك چيز، كه تخصصشان بود"(ويژگي بروز اوليه جامعه صنعتي در حوزه اجتماعي، روابط بين انسانها، كه اصطلاحا "جامعه ليبرالي" شناخته شده است)، و متخصصين عصر "صنعت اخص"، "همه چيز را مي دانند، و از ميان آنها، يك چيز را بيشتر ميدانند، كه تخصصشان را تشكيل ميدهد".
    جامعه صنعتي بدوي (مكانيكي)، جامعه يي آناليتيكال (تجزيه يي) بوده است (بعلت شرايط بروز جامعه نو از دل جامعه مستهلك – نو اساسا عرصه آزمايش و خطاست)، در حاليكه، جامعه "اخص صنعتي"، جامعه ايست سينتتيكال (تحليلي). اين جامعه جديد دركش و ضرورتش اينستيتوشن (ساختار) است، فرد نيز براي نخستين بار در تاريخ بشر، به اينستيتوشن (ساختار) تبديل ميشود. الگو، آپريتينگ سيستم (سيستم عامل) است و اپليكيشن (كاربرد)؛ و سياستمدار تنها بايد قادر باشد يك اپليكيشن (كاربرد) باشد كه روي" سيستم عامل" جامعه صنعتي كار ميكند (ران ميشود). زمان و مكان نيز، نتيجتا، بعنوان بيان تسلسل، و تنوع پديده ها، تغيير ميكنند. چيزي كه در نوشته بعنوان "شهروندان علاقه‌مند شده‌اند كه قبوض برق، آب و تلفن خود را از طريق اينترنت پرداخت كنند و در كيف پول خود به جاي پول نقد، ده‌ها كارت اعتباري حمل كنند. رأي‌دهندگان مي‌خواهند هر خبر را در ده ثانيه بشنوند. زندگي مكانيكي و ديجيتال، فرصت فكر كردن و مقايسه كردن را كاهش داده است. انسان‌ها به شدت به آرامش و حتي تنهايي نياز پيدا كرده‌اند." بيان شده است. .

  •   با سلام به استاد عزيزم جناب آقاي دكتر سريع القلم كه بسيار منطقي مطالبي در مورد عصر بزرگان در دهه هاي گذشته مرقوم داشتند . فقط يك نكته را بايد درنظر داشت و آن اينكه عصر دوگل، پمييدو و ژيسكاردستن مربوط به به حد اقل 3 دهه قبل بود كه مقتضيات خود را داشت . فقط در يك تحول بايد گفت از 15 سال قبل تاكنون فرانسه با يك جمعيت 10 ميليون نفري مهاجر(آنهم از نوع عرب و آفريقايي ) كه تنها براي دستايبي به درآمد بيشتر (نه زندگي بهتر ) به فرانسه آمده اند مواجه شده است كه چهره فرانسه را بخصوص در شهرهاي بزرگ تغيير داده اند . مطمئنا با سياستهاي دوگلي و پمپيدو نمي توان با بزه كارهايي بزرگي كه اينها در فرانسه مي آفرينند مقابله نمود.
    ساركوزي را نبايد از جمله بزرگان نسل قديم دانست ولي مشكلات جديد در فرانسه و ديگر كشورها نياز به نسل جديدي از سياستمداران را بوجود آورده كه نه از نسلي بزرگ. كه در جامعه اي بزرگ خود را پرورش داده اند. مطمئنا ساركوزي بهترين نيست ولي اين افراد نسل جديد از رهبران هستند كه برآمد اوضاع سياسي. اقتصادي و اجتماعي كشور و منطقه خود هستند و همانطور كه در تحليل استاد اشاره شد تفاوت هاي اساسي ميان آنان با همين نوع رهبران در كشورهاي جهان سوم وجود دارد.

  •   من با تمام احترامي كه به استاد قائل هستم و لي نقد استادانه شاگرد ايشان را بيشتر قبول دارم و اين را مي افزايم كه چرا استاد فكر نمي كنند كه سطح دانايي و انديشه جوامع بالاتر رفته و درنتيجه رهبران هم سطح خيلي از افراد جامعه هستند و خود اين افراد نيز خود رهبري در حد و اندازه همان رهبران منتخب هستند و نتيجتا اينكه تعداد نخبگان و برگزيدگان و برجستگان جوامع افزايش يافته و تفاوت زيادي بين رهبران و افراد جامعه ديده نمي شود. اسمعيل محمدزاده

  •   با سلام
    من با اينگونه نظرات متعصبانه مربوط به گذشته تاريك بشريت كه صرفا انسانها را بسته بندي و براي انها سرنوشت محتوم موبد را تحميل ميكند بشدت مخالفم.متاسفانه نمي خواهيم قبول كنيم پيشرفت بشريت تنها با اراده انسانهاي متوسطي بوده كه صرفا با پشتكار و ايمان به خود توانستند به بشريت خدمت كنند.البته انسانهاي بزرگي با استفاده از امكانات مالي و ايمني ذهني توانستند خدماتي به بشريت انجام دهند اما در مقايسه با خدمات فوق العاده ديگر واقعا آيا قابل قياس مي باشد؟

  •   به نظرم نقش رهبري را در جهان امروز نبايد ناديده يا كمرنگ تلقي كنيم . همانگونه كه آقاي دكتر گفته اند سطح رهبران جهان به طرز شگفت آوري رو به افول است به گونه اي كه امروز ما با نابساماني هاي جدي روبرو هستيم . حكومت ايران براي بقاي خود اتمي شدن را در دستور كار قرار داده و طرح حلال شيعي را پيگيري مي كند ،‌آمريكا خاورميانه بزرگ را به رخ مي كشد. رهبران بي منطق با اشاره به توان نظامي سعي در ابقا خود دارند و مردم گرسنه تر از هميشه بفكر قوت لا يموت اند . گويي دولتها وظيفه اي بجز ابقا خود ندارند و مردم گوسفنداني اند كه قرار است در جشن پيروزي اين ابقاي ناميمون قرباني شوند .
    سطح رهبران افول كرده چون سطح مردمان افول كرده و گوسفند وار براي لقمه اي نان تن به هر كاري مي هند و رهبران كم مايه از اين ويژگي براي تاييد خود بهره مي جويند .
    (( مردم هر اقليمي لايق حكومتي اند كه بر آنها حكومت مي كند ))
    بنابراين بنده ارتباط مستقيمي بين افول رهبران و افول مردمان مي بينم و براي گوسفندان ، چوپانان كفايت مي كنند .
    والسلام

  •   متاسفانه بايد عرض كنم كه تحليل هاي اقاي زيبا كلام و اقاي سريع القلم از يك جنس و هجوم واپسگرايي و احساسات مفرط در عقل تحليلي اين دو مشكلاتي براي مخاطبين در بعض اوقات بوجود مي اورد
    امروزه با توسعه علم و تكنولوژي و انقلاب ارتباطاتي بشر بدنبال دسترسي به سريع ترين منافع خود مي باشد كه بلحاظ تنوع و پيچيدگي هر سياستمداري را ضعيف جلوه گر مي سازد.
    اين را نبايد به حساب درصد توانايي فردي انان گذاشت .در صورتيكه همانطور كه خود شما اشاره كرديد امروزه عقل فردي جاي خود را به عقل جمعي داده و نحبگان هر فن سياستمداران را مشاوره و راهنمايي مي كنند .(كافه علماي متخصص)
    مقايسه دو طيف قديم و جديد سياستمداران و ارتباط ان به پيشينه خانوادگي و متغييرهاي از اين دست و ناديده گرفتن انگاره هاي ديگر از جمله مطالب فوق و سرعت تحولات سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و..... نوعي ناپختگي انديشه ورزي است.و باعث مشوش شدن اذهان مخاطبين خواهد شد.
    امروزه مرز بين شاگرد و دانشجوي اقاي سريع القلم و خود ايشان از حيث توانايي علمي نميشود معلوم كرد و اين از همان دسترسي همه به علوم و دريافت هاي اخرين تحولات روز از طريق ارتباطات سريع است .
    پس بايد گفت كه سرعت توسعه اينقدر زياد است كه كارهاي بزرگ امروز در مقايسه با ديروز كوچك جلوه گر مي شود.

  •   این دیدگاه یک دیدگاه کاملا اریستوکراتیک و ضد دموکراتیک است. ایشان با روی کار آمدن طبقات محروم جامعه و دسترسی همگان به قدرت سیاسی مخالفند اما چون نمی خواهند دیدگاه های ضد دموکراتیک خود را فاش سازند به تجلیل نخبه گرایی و خانواده گرایی روی آورده اند که یکی از مشخصه های تفکر محافظه کاری است.

  •   از دید من این دگرگونی در تمام امور دیده می شود. شاید بتوان تکثرگرایی و یا گسترش علم و آگاهی را هم به این ها افزود. به هر حال ما در دنیا دیگر قله ای نداریم ! آنچه از شخص یا پدیده قله میساخت دیگر وجود ندارد چرا که زمین های اطراف قله هم با آن هم ارتفاع شده اند. شما نه در سیاست که در نه در هنر نه در ادبیات و نه در اقتصاد قله ای نمیبینید. اندی وارهل هنرمند آمریکایی دهه پنجاه میلادی در نوشته ای می نویسد : در آینده شخصیتها بیض از پنجاه دقیقه معروف نخواهند بود.

  •   خدمت اين استاد عزيزم بايد بگويم كه انسانها و سياستمداران بزرگ در عرصه سياست «بزرگ »شده اند به اين معنا كه آنها هم در مقاطع قبل از به دست گيري قدرت .داراي چنان وزني نبودند. مصداق بارز آن رييس جمهور خودمان است. ميتران از اول كه ميتران نبود. اين عرصه قدرت است كه شخص در بستر آن توانايي هاي ذاتي را همراه با تجارب اكتسابي به منصه ظهور مي رساند. با سپاس از استاد. افلاكي، دانش آموخته علوم سياسي از دانشگاه شهيد بهشتي.

  •   به نظرم جهان هم تغییر کرده و به این خاطر نسل جدید سیاستمداران برای جهان فعلی مناسبند. سیاستمداران بزرگ گذشته برای نسلهای قبل مناسب بودند. نسل فعلی در انجام کارهای بزرگ و عملی کردن خلاقیتهایش نیازی به رهبران بزرگ گذشته ندارد.

  •   ايشان حتما به مصلحت نديده اند بگويند احمدي نژاد را با خاتمي و هاشمي مقايسه كنند..!!

  •   هرچند در لايه هاي دروني نوشتار نوعي نگاه نخبه گرايانه و نستالژي ناشي از , از دست دادن برخي امتايازات و شئون گذشته را مي توان ديد اما اينجانب با كليت بحث جناب آقاي دكتر موافقم . اما يك نكنه : به نظرم نبايد اين گونه نااميدانه به روند تحولات نگريست . تحولات تاريخ به گونه اي بوده است كه همواره در بزنگاه هاي تيره تاريخي , خلاقيت بشري , همواره بن بست ها را گشوده است .

  •   تمام مطالبي كه استاد ارجمند جناب آقاي دكتر سريع القلم نوشته اند مرا به ياد اين حديث از حضرت علي عليه السلام مي اندازد :
    در آخرالزمان انسان هاي كوچك بر منصب هاي بزرگ تكيه مي زنند .



  • نظرات و پیشنهادها:
    آدرس پست الکترونيکي :