محسن رضائی در مصاحبههاي سالهاي گذشته خود با بازتاب اعلام کرده بود: برنامهاي را كه براي اين پنج سال ميخواهيم، نوشتم و در حدود چهار و نيم ميليارد دلار نيز پيشبيني ارزي كرده بوديم ميبايست كه طي پنج سال به ما بدهند. این مبلغ کمتر از 20 درصد درآمد کشور محسوب ميشد... نامه آقاي خاتمي، حكايت از آن داشت كه بسيجيها و مردم به جبهه نميروند. صحبت ميرحسين اين بود كه اقتصاد كشور نميتواند جنگ را تحمل كند.
با گذشت 18 سال از پايان جنگ، افكار عمومي و رسانههاي گروهي با نگاهي متفاوت به وقايع 8 سال دفاع مقدس مينگرند، طرح برخي ابهامات از سوي احزاب و جناحهاي سياسي، روشنفكران و حتي مسئولان در سالهاي اخير لزوم نگرش صريح و بيپرده را نسبت به مهمترين رخداد انقلاب اسلامي افزونتر ميكند.
«بازتاب» پیش از این در گفتوگوهاي صريحي با محسن رضايي فرمانده سپاه پاسداران در زمان دفاع مقدس، اين ابهامات را بررسي كرده بود و آنچه در پی می آید، گزیده ای از این گفتگوهاست:
بازتاب: مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازي خرمشهر عملياتها تداوم پيدا ميكرد در حالي كه به تعبير شما در استراتژي سياسي تنها هدف پيروزي در يك عمليات براي پايان جنگ و استفاده از ابزار ديپلماسي بود. آيا اهداف هيچ يك از اين عملياتها تحقق نيافت تا جنگ بر اساس استراتژي سياسي پايان يابد؟ به عبارت ديگر چرا مرحله سياسي اين استراتژي هيچگاه به اجرا درنيامد تا جنگ تداوم پيدا نكند؟
رضايي: دو عامل در اينجا دخالت دارد يكي اينكه عراق و آمريكا و كشورهاي عربي و غربي دست ايران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سياستمداران ما ميدانستند كه قضيه چيست، هرچند امام ميگفت ما جنگ را تا رفع فتنه ادامه ميدهيم اما آنها ميدانستند اين حرف امام و رزمندههاست كه در حد يك شعار است. آنچه كه آنها در عمل ميديدند «جنگ جنگ تا يك عمليات» بود.
بازتاب: يعني دشمن ميدانست جنگ جنگ تا پيروزي مطرح نيست بلكه جنگ جنگ تا يك پيروزي هدف است.
رضايي: بله، دنيا دست سياستمداران ايران را خوانده بود. با اينكه سياستمداران هم شعار امام را تكرار ميكردند اما دنيا با شعارها كار ندارد. حرفهاي پشت صحنه سياست و رفتار سياستمداران ملاك است. خيلي زود دنيا متوجه شد كه ايران جنگ جنگ تا يك پيروزي را ميخواهد. مسأله ديگر اينكه ديپلماسي ايران نميـوانست از همان موفقيتهاي نظامي استفاده كند و مديريت ديپلماسي بايد بسيار قويتر عمل ميكرد. ضمن اينكه واقعيت اين است كه ما در دنيا يار زيادي نداشتيم يعني ما اتحادهاي سياسي جدي در دنيا نداشتيم كه بتوانيم از آراي آنها در سازمان ملل استفاده كنيم.
بازتاب: آيا پذيرش قطعنامه به علت نبود امكان ادامه عملياتها بود يا به خاطر تغيير استراتژي؟
رضايي: تا پيش از قطعنامه تنها پيشنهادي كه به ايران شد آتشبس بود؛ آتشبس هم يعني جنگ نيمهتمام.
بازتاب: يعني طرفين در هر نقطهاي هستند بمانند و مذاكره كنند.
رضايي: بله، مذاكرات ميتوانست 30 تا 40 سال ادامه يابد و در اين مدت ايران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. اين يك گزينه بود. گزينه ديگر اين بود كه ايران استراتژي سياسي را در پيش بگيرد يعني در پي يك عمليات به صلح دست يابد. گزينه سوم اين بود كه ايران با استراتژي نظامي تا سقوط صدام حركت كند كه يا به سقوط صدام منجر ميشد يا دستيابي به يك پيروزي بزرگ.
در حقيقت اين گزينه پس از آزادسازي خرمشهر پيش روي ايران بود. آن چيزي كه به آن عمل شد استراتژي دوم بود يعني انجام يك عمليات براي كسب امتيازات سياسي. اين عملياتها منجر شد كه ايران بتواند 598 را از دنيا بگيرد. در 598 براي نخستين بار پيشنهاد صلح و يك سري امتيازات به ايران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهاي بينالملل. تعيين و پرداخت خسارت، كميته تعيين متجاوز كه از دستاوردهاي قرارداد 598 است و در آن حداقل امتيازاتي به ايران داده شد.
بازتاب: هرچند اهداف ايدهآل استراتژي سياسي و نظامي در 598 تأمين نشد؟
رضايي: بله اين با آنچه كه امام و رزمندهها ميخواستند خيلي فاصله داشت ولي در مقام پيروزي براي يك كشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخي كلمات 598 چند ماهي در پذيرش آن تأخير افتاد.
بازتاب: آقاي هاشمي پذيرش قطعنامه را به چند دليل مربوط كردهاند؛ يكي خستگي نيروهاي نظامي، ديگري نامه وزراي اقتصاد و رئيس بانك مركزي مبني بر ناتواني تأمين هزينههاي جنگي و سوم نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبني بر ضرورت تأمين تداكارت براي ادامه جنگ و سه سال وقت براي بازسازي نيروها. البته آقاي هاشمي گفتهاند مردم حاضر بودند اگر امام ميخواست رياضت بكشند ولي نامه آقاي رضايي پذيرش قطعنامه را قطعي كرد؟ در حالي كه شما در مطالبي كه گفتيد، نگارش اين نامه را با تغيير استراتژيها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598.
رضايي: به هر حال نميدانم برداشت آقاي هاشمي چه بوده است اما اين بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر ميگفتند اين استراتژي سياسي نتيجهاي ندارد و اجازه بدهيد برنامهاي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام كنيم. هيچگاه مسؤولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند. يك روز آقاي هاشمي گفتند ما حتي نميتوانيم بند پوتين سربازان و بسيجيها را فراهم كنيم. اين تعبير بيانگر اين بود كه هيچگاه به استراتژي نظامي فرماندهان نظامي توجهي نشد و هميشه ميگفتند توان اقتصادي حمايت از اين استراتژي را نداريم و اقتصاد كشور تحمل اين استراتژي را ندارد.

و بعد از عمليات رمضان هميشه پيشنهادات فرماندهان را اگرچه براي انجام يك عمليات ميپذيرفتند ولي براي پايان دادن به جنگ رد ميكردند. تنها موقعي كه راضي شدند، در اواخر جنگ بود؛ زماني كه ديدند استراتژي سياسي با شكست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عمليات فاو و كربلاي 5 بود. ولي آنها احساس ميكردند همين 598 هم عملي نباشد. در اين موقع از ما پرسيدند براي پايان دادن جنگ چه ميخواهيد. آن زمان سپاه نامهاي را براي آقاي هاشمي ـ نه امام ـ تنظيم كرد زيرا امكانات كشور در اختيار مسئولان سياسي كشور بود. در اين نامه براي پيروزي در جنگ امكاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه هم چند نامه ديگر از جمله آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظميان اين گونه ميگويند و مسؤولان سياسي و اقتصادي هم ميگويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند. اين مسايل بسيار مهم است و شايد مهمترين مقطع انقلاب است كه بايد درك و تحليل شود تا ما را با برخي مواضع امام و رزمندگان آشنا ميكند، زيرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمايت كردند.
بازتاب: در مقطع پايان يافتن جنگ، تحليل سياسي امثال جنابعالي چقدر مؤثر بوده است؟
رضايي: در حقيقت، يكي از دلايلي كه حضرت امام در مورد پايان جنگ تصميم گرفتند، نامهاي بود كه من به آقاي هاشمي نوشته بودم. البته من هيچگاه به امام نامه ننوشته بودم. دليلش هم آن بود كه من آن منابع و تجهيزاتي را كه تقاضا كرده بودم، از امام نبود، چون ميدانستم كشور ميتواند تقاضاي ما را جبران كند. به همين دليل، به امام نامه ننوشتم، بلكه به خود مسئولان نوشتم، چراكه آنان مسئول تأمين مايحتاج جنگ بودند؛ نامه من و آقاي خاتمي كه آن موقع وزير ارشاد بود و صحبتهاي آقاي ميرحسين كه نخستوزير بود و نامههاي فرماندهان ارتش، اينها در تصميمگيري امام در اينكه قطعنامه 598 را بپذيرند، مؤثر بود.
بازتاب: پيشنهاد شما از چه منظري بود؛ يعني آيا پيشنهاد پايان جنگ را به حضرت امام داده بوديد؟
رضايي: نه. من در نامهام نوشته بودم كه ما جنگ را نبايد براي يك عمليات برنامهريزي كنيم، چرا كه با اين كار، جنگ به پايان نميرسد. ما بايد استراتژي داشته باشيم و يك مجموعه عملياتها را برنامهريزي كنيم و براي پنج سال آينده برنامه داشته باشيم. بعد آمدم برنامهاي را كه براي اين پنج سال ميخواهيم، نوشتم و در حدود چهار و نيم ميليارد دلار نيز پيشبيني ارزي كرده بوديم ميبايست كه طي پنج سال به ما بدهند. این مبلغ با توجه به درآمد 10 ميليارد دلاري کشور در سال 1366، کمتر از 20 درصد درآمد ما در پنج سال محسوب ميشد در حالي که صدام پند برابر اين درصد را به ارتشش تزريق ميکرد. با اين كار يك برنامهريزي درازمدت كرده بوديم كه جنگ را با پيروزي قطعي به پايان ببريم. قبلا گفته بوديم كه حتي اگر همه امكانات را هم به ما ندهيد، ما بالاخره ميتوانيم در جنگ پيروز شويم، ولي خسارت اين پيروزي بالاست و در حقيقت، آن نامهاي كه من نوشته بودم، ارائه يك برنامه بلندمدت براي جنگ بود.
بازتاب: بقيه نامهها هم چنين ماهيتي داشت كه حضرت امام به جمعبندي خاصي برسند يا درواقع، پيشنهاد صلح يا پايان جنگ و پذيرش قطعنامه هم در بين اين پيشنهادها وجود داشت؟
رضايي: نه، بيشتر نامهها از جنبه ديگري بود. مثلا نامه آقاي خاتمي، حكايت از آن داشت كه بسيجيها و مردم به جبهه نميروند و ما در جبهه نيرو كم داريم. صحبت آقاي ميرحسين درباره اين بود كه اقتصاد كشور نميتواند جنگ را تحمل كند. نامه فرماندهان ارتش را يادم نيست چه بود.
لذا امام، مجموعه اين نامهها را كه كنار هم گذاشته، به نتيجه رسيده بودند كه اينطور باشد. البته پيشنهاد صلح را خود شوراي عالي دفاع به امام داد. مسئولان سياسي رفته بودند خدمت امام و حتي قبل از اينكه امام صلح را بپذيرد، به امام گفته بودند كه شما اگر معذوريت در پذيرش صلح داريد، مثلا ما صلح را ميپذيريم، بعد كه پذيرفتيم، شما ما را كنار بگذاريد و بگوييد اينها بدون اجازه من اين كار را كردند، ولي حالا چون اين كار را كردند، من هم قبول دارم. حتي آقاي اردبيلي ميگفت كه آنجا برخي دوستان پيش امام گريه كرده بودند كه ارتش عراق آمده و ممكن است بيايد خرمآباد و آنجا را بگيرد و بيايد داخل عمق ايران و امام مقاومت ميكرد. اين جلسهاي بود كه سياسيون با امام داشتند. بعد امام فرموده بودند كه نه، چرا شما بپذيريد. من اگر قرار شد، خودم ميپذيرم. يعني بعد از اينكه امام اين را به سياسيون گفتند، امام نامهاي نوشت به سران كشور و پذيرش صلح را خودشان تقبل كردند.
متن کامل را در ستون «گفتگو» بخوانيد.