....تاريخ جهان اثر هيگدن ـ يک راهب بنديکتي ـ که فقط سه بار به انگليسي در سالهاي 1387، 1495 و 1527 ترجمه شد، داستان کبوتري را ميآورد که محمد (ص) او را تربيت کرده بود تا براي دانه بالاي سرش پرواز کند و او را روح القدس خوانده بود که به او وحي ميفرستد!
در حالي كه پنج روز از اهانت بيشرمانه پاپ بنديكت شانزدهم به پيامبر اسلام(صلواتالله عليه) ميگذرد، برخي از دولتها و چهرههاي سكولار و كاتوليك، درصدد توجيه اين گستاخي و سرپوش گذاردن بر موج گسترده نارضايتي در جهان اسلام ميباشند.
اين در حالي است كه محققان، اقدام موهن پاپ را در راستاي اقدامات برنامهريزي شده رهبران مسيحي براي تخريب چهره اسلام و پيامبر اعظم(ص) ميدانند كه با فراگير شدن موج گرايش به اسلام در مؤمنان بااخلاص مسيحي به دين مبين اسلام، زمينه فروپاشي امپراتوري شاهانه كليسا را فراهم آورده است.
«بازتاب» با عذرخواهي از پيشگاه پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) در يادداشتي به قلم استاد رسول جعفريان، به بررسي صدها سال سابقه توهين و ناسزاگويي در جهان مسيحيت به پيامبر اكرم(ص) ميپردازد.
در بخشي از اين گزارش آمده است:دشمني غرب مسيحي با اسلام، جداي از آن که ميراث ماقبل مسيحي در برخورد شرق و غرب دارد، در نخستين قدم، محصول پيشرفت اسلام در محدوده قدرت امپراتوري روم شرقي از يک طرف و نفوذ اسلام در جنوب اروپا از سوي ديگر در قرون نخستين اسلامي بود.
آن زمان هنوز کليساي ارتدوکس از کليساي کاتوليک جدا نشده بود و غرب يکپارچه در تاريکي و جهل، روزگارش را سپري ميکرد. در تمام اين دوره آنچه غرب از اسلام ميدانست، بسيار اندک و بر اساس دشمني تمام عيار با آن بود. غرب تا قرنها پس از آن، نه ترجمهاي از قرآن ميشناخت و نه با شخصيت حضرت محمد (ص) آشنايي داشت. مبناي قضاوت آنان از اسلام ومحمد (ص) افسانهها و شايعات پوچي بود که مبلغان بي سواد وابسته به کليسا ميان مردم منتشر ميکردند.
در تمام اين مدت، محمد را به نام «محوند» ميشناخت و اين کلمه را – نعوذ بالله مساوق با شيادي و دروغگويي ميدانست. در اين دوره بود که به گفته يک محقق، «اسامي محوند يا در مواردي محون، محومت و در فرانسه ماحون و در آلماني ماخمت که با مفاهيمي چون ديو و عفريت و بت مترادفند - از جمله نامهايي بودند که توسط نويسندگان دورههاي نمايشي مسيحي و داستانهاي عاشقانه و حماسي (رومانس) اروپاي سده دوازدهم ابداع شدند».
در تمام قرون وسطي، حضرت محمد (ص) مظهر شيطان و دجال شناخته ميشد و بدترين و رکيک ترين افسانهها توسط کليسا در باره حضرت ختمي مرتبت ميان مردم اروپا انتشار مييافت. و درست همين حس بود که جنگهاي صليبي را به هدف بازپس گيري سرزمينهاي مسيحي از دست مسلمانان به راه انداخت و براي دو قرن و نيم به نام جهاد مقدس و با علامت صليب، عامل قتل صدها بلکه ميليونها انسان شد.
....يکصد و پنجاه سال پس از آن شاعر انگليسي، ويليام دَنبار شاعر اسکاتلندي، محمد (ص) را رئيس تشريفات جهنم وصف ميکند.
....تاريخ جهان اثر هيگدن ـ يک راهب بنديکتي ـ که فقط سه بار به انگليسي در سالهاي 1387، 1495 و 1527 ترجمه شد، داستان کبوتري را ميآورد که محمد (ص) او را تربيت کرده بود تا براي دانه بالاي سرش پرواز کند و او را روح القدس خوانده بود که به او وحي ميفرستد. داستان ديگر، داستان شتري است که محمد (ص) تربيت کرده بود که فقط از دست او غذايش را بگيرد. محمد (ص) قرآن را بر گردن اين شتر آويخته بود و وقتي نزديک او ميشد، زانو ميزد و محمد آن را ميگرفت و به مردم ميگفت که اين پيامي آسماني است. جذابيتهاي جنسي از ديدگاه هيگدن، يکي از راههايي است که محمد (ص) براي تضعيف مسيحيت و تقويت اسلام انتخاب کرده بود.
در حالي که در قرن نوزدهم، نوشتههاي کساني مانند کارلايل يا واشنگتن اروينگ تلاش ميکردند تا نقش حضرت محمد (ص) را در کاروان تمدن بشري نشان دهند، يا گوته که تصويري زيبا از محمد (ص) در اشعارش نشان ميداد، از نظر کليسا مطرود و محکوم بود. آثار فراواني که شماري از روشن انديشان اين دوره در باره اسلام نوشتند، از نظر کليسا آثار ممنوعه و در شمار کتب ضاله به حساب ميآمد.
....يکي از جنايتکارانه ترين اقدامات غرب مسيحي، آن است که دشمني ميان يهوديان و مسلمانان را با ايجاد اسرائيل پديد آورد و امروز آقايي خود را با جنگهاي ميان اين دو گروه بر همه تحميل ميکند. يهوديان که قرنها در شرق با مسلمانان زيست مسالمت آميز داشتند، فريب غرب مسيحي را خورده و اينچنين در جنگي که عاقبت آن بر هيچ کس روشن نيست، فرو غلتيدند. اين را بايد يکي از اساسي ترين جنايات غرب در حق مسلمانان و يهوديان دانست.
متن كامل را در ستون يادداشت بخوانيد.